داستان اسباب‌بازي2

داستان اسباب‌بازي2

لسلي گلدمن، ترجمه: سعيد خاموش
از اندي ديويس خبري نبود و بنابراين اسباببازيهايش سرگرم بازي با خود بودند. باز لايتير و هَم، خوک قلکي و رفيق ديگرشان رکس، که يک دايناسور پلاستيکي بود، مشغول بازي با تلويزيون بودند. آنها سعي ميکردند زورگ را شکست دهند! سايه وودي روي صفحه تلويزيون افتاد. وودي به تخته جادويي خود نگاهي انداخت و به باز گفت: «خيلي خب اين فهرست کارهاييه که بايد در غياب من انجام بدين. باطريها رو بايد عوض کرد. سروکلهي عروسکها را بايد چرخوند و اونها رو به حالت اول برگردوند.»
باز سرش را تکان داد و پرسيد: وودي تو هنوز کلاهت رو پيدا نکردي؟»

وودي گفت: «نه. اندي داره ميره به اردوي تابستوني کابويها و من هنوز کلاهم رو پيدا نکردم...» 


تمامی حقوق وب‌سایت برای نشریه فرهنگی هنری دنیای تصویر محفوظ است. استفاده از تمامی محتوای وب‎سایت تنها با ذکر منبع مجاز است. تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است