عصر يخ

عصر يخ

جي.ئي. برايت، ترجمه: سعيد خاموش

سوز وحشتناکي در پهنه برهوت يخزده ميوزيد. موجود سنجابمانند کوچولويي در حالي که بلوط بزرگي را به دهان گرفته بود، در آن بيابان يخ و برف با قدمهاي ريز اين ور و آن ور ميدويد. ناگهان در نقطهاي ايستاد و شروع کرد به تقلا تا بلوط را براي ذخيره زمستاني درون يخ فرو کند. ولي هر قدر زور زد قشر کلفت يخ به هيچ وجه راه نداد. او بالا و پايين ميپريد و با تمام وزن خود روي بلوط فرود ميآمد. ناگهان صداي بلند مهيبي برخاست و يخ از نزديکي بلوط ترک کج و معوجي برداشت. شکاف بيشتر و بيشتر ميشد و در پهنه يخي پيش ميرفت تا به يخچال عظيم کوهمانندي رسيد و آن را به دو نيم کرد. دو تکه بزرگ يخ به هم برخورد کرد و از اثر آن تختههاي بزرگ يخ به روي دشت سفيد سقوط کرد... 


تمامی حقوق وب‌سایت برای نشریه فرهنگی هنری دنیای تصویر محفوظ است. استفاده از تمامی محتوای وب‎سایت تنها با ذکر منبع مجاز است. تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است